Friday, March 29, 2013

پست شماره صفر!


ما شكيبا بوديم
و اين است آن كلامي كه ما را به تمامي
...وصف مي‌تواند كرد

ما شكيبا بوديم
به شكيباييِ بشكه‌يي بر گذرگاهي نهاده؛
كه نظاره مي‌كند با سكوتي دردانگيز
خالي شدنِ سطل‌هاي زباله را در انباره‌ي خويش
و انباشته شدن را
از انگيزه‌هاي مبتذلِ شاديِ گربه گان و سگانِ بي‌صاحبِ كوي،
و پوزه‌ي رهگذران را
كه چون از كنارش مي‌گذرند
به شتاب
در دستمال‌هايي از درون و برونِ بشكه پلشت‌تر
پنهان مي‌شود.
□□□
اي محتضران
كه اميدي وقيح
خون به رگ‌هاتان مي‌گرداند!
من از زوال سخن نمي‌گويم
يا خود از شما – كه فتح زواليد]

و وحشت‌هاي قرني چنين آلوده‌ي نامرادي و نامردي را
آن‌گونه به دنبال مي‌كشيد
كه ماده سگي
بوي تند ماچگيش را.]

من از آن اميد بيهوده سخن مي‌گويم
كه مرگِ نجات‌بخش شما را
:به امروز و فردا مي‌افكند
 مسافري كه به انتظار و اميدش نشسته‌ايد-»

از كجا كه هم از نيمه‌ي راه
«بازنگشته باشد؟
"احمد شاملو"




...پ.ن:  ما شكيبا بوديم و اينست ان كلامي كه مارا به تمامي وصف  ميتواند كرد


No comments:

Post a Comment