Saturday, March 30, 2013

1- قوري جادويي راسل!

 !من اتئيستم+
 چرا؟-
!چون به خدا اعتقاد ندارم-
 خب چرا اعتقاد نداري؟-
 چون وجود نداره! چون دليلي بر بودنش نيست+
 ميتوني ثابت كني وجود نداره!؟-
!نه+
 تو به اسب هاي تك شاخ پرنده اعتقاد داري؟+
!نه-
 !?چرا اعتقاد نداري؟! ميتوني ثابت كني كه چنين چيزي وجود نداره+
!نه-
...

اصولا عدم باور به يك پديده نياز به اثبات يا ارودن برهان نداره! اصلا مسخره به نظر مياد اگه كسي از شما بخواد براي عدم اعتقاد به اسب هاي تك شاخ پرنده، ديو ها، پري ها، يا غول چراغ جادو دليل بياريد!
اصولا  چنين فرض هاي محالي اينقدر مسخره هستن كه شما حتي به خودتون زحمت نميديد كه اونارو رد كنيد!  و مبني رو براين
ميذاريد كه وجود ندارند! مگر اينكه خلافش ثابت بشه! البته امكانش هست كه اين فرض ها محال نباشه! چون همونطوري كه كسي نتونسته اثباتشون كنه! دليلي هم براي اثبات نبودنشون وجود نداره!
رويه منطقي و درستش هم همينه!  خدا هم چيزي بيشتر از يك پندار نيست! پنداري كه چند ميليارد نفر بهش اعتقاد دارن! اما هنوز هم  مدعيان وجود اين پندار نياز به برهان و دليل دارن براي اثبات حرفشون نه بقيه! به تعبيري ديگه عدم توانايي اثبات نقيضه يك فرض نميتونه اثباتي براي اصل فرض باشه! پس اين ادعا غلطه كه از يه نفر بخوايم براي عدم باورش به يك پديده دليل بياره و اگر نتونست ازش بخوايم كه پديده رو قبول كنه! اوردن برهان هميشه وظيفه كسي هست كه ميخواد چيزي رو ثابت كنه نه برعكس!  قوري جادويي راسل هم حكايتي هست در همين مورد! راسل ميگه:
»
اگر من مدعی می‌شدم که در منظومه شمسی میان زمین و مریخ یک قوری چینی دور خورشید می‌گردد، هیچ کس 
قادر نبود مدّعای مرا رد کند، مشروط به آنکه حواسم می‌بود که در ادامه بگویم این قوری آنقدر کوچک است که حتی با قوی‌ترین تلسکوپ‌ها هم قابل رویت نیست. اما اگر تا آنجا پیش می‌رفتم که می‌گفتم چون مدعای من ابطال ناپذیراست جایز نیست عقل بشر به آن شک کند، به حق به یاوه گویی متهم می‌شدم. با این حال، اگر وجود این قوری در کتب قدما تایید شده بود و آن را حقیقتی قدسی شمرده و هر یکشنبه در کلیسا درباره آن به وعظ می‌پرداختند و در مدارس آن را به ذهن کودکان فرو می‌کردند، تردید در وجود آن نشانهٔ نامتعارف بودن تلقی می‌شد و !شخص شکاک را در عصر روشنگری به نزد روانپزشک و در دوره پیش از آن به دادگاه تفتیش عقاید می‌فرستادند
«


پ.ن: من فقط يك اصل منطقي رو ياد اوري كردم! اين بحث نه تنها در مورد خدا كه در مورد هر پديده يا پندار ديگه اي هم صادقه! قصد بحث در مورد وجود يا عدم وجود خدا رو ندارم!

Friday, March 29, 2013

پست شماره صفر!


ما شكيبا بوديم
و اين است آن كلامي كه ما را به تمامي
...وصف مي‌تواند كرد

ما شكيبا بوديم
به شكيباييِ بشكه‌يي بر گذرگاهي نهاده؛
كه نظاره مي‌كند با سكوتي دردانگيز
خالي شدنِ سطل‌هاي زباله را در انباره‌ي خويش
و انباشته شدن را
از انگيزه‌هاي مبتذلِ شاديِ گربه گان و سگانِ بي‌صاحبِ كوي،
و پوزه‌ي رهگذران را
كه چون از كنارش مي‌گذرند
به شتاب
در دستمال‌هايي از درون و برونِ بشكه پلشت‌تر
پنهان مي‌شود.
□□□
اي محتضران
كه اميدي وقيح
خون به رگ‌هاتان مي‌گرداند!
من از زوال سخن نمي‌گويم
يا خود از شما – كه فتح زواليد]

و وحشت‌هاي قرني چنين آلوده‌ي نامرادي و نامردي را
آن‌گونه به دنبال مي‌كشيد
كه ماده سگي
بوي تند ماچگيش را.]

من از آن اميد بيهوده سخن مي‌گويم
كه مرگِ نجات‌بخش شما را
:به امروز و فردا مي‌افكند
 مسافري كه به انتظار و اميدش نشسته‌ايد-»

از كجا كه هم از نيمه‌ي راه
«بازنگشته باشد؟
"احمد شاملو"




...پ.ن:  ما شكيبا بوديم و اينست ان كلامي كه مارا به تمامي وصف  ميتواند كرد